تبليغاتX
گفتگوهای تنهایی من

گفتگوهای تنهایی من

امروز

یک سال شد که وبلاگ مینویسم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:36  توسط نارسیس  | 

در فرهنگ ما آدم های سر به زیر، بی آزار یا به اصطلاح مظلوم، آدم های خوب و دوست داشتنی به شمار می آیند و همه دوست داریم با آن ها همسایه باشیم.

اما روزی که برای به دست آوردن حقی مسلم نبرد میکنیم، برای مثال با راننده ای که ماشینش را با خونسردی جلوی پارکینگ ما پارک کرده، و همسایه مظلوم ما بدون کوچکترین دخالتی از کنارمان میگذرد و هم قید بیرون آوردن ماشین خودش را میزند و هم از سلام کردن به ما صرفنظر میکند،

به یک نتیجه فلسفی میرسم

انفعال ارزش نیست!

 

"بخشی از نوشته کاوه فیض اللهی در تجلیل و تحلیل محمد قوچانی

روزنامه اعتماد ملی امروز!"

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:17  توسط نارسیس  | 

امروز چه دلتنگم

مبهوت و کبود و گس

 

تا امروز اینطور تحت تاثیر سیاست قرار نگرفته بودم... نه اینکه تجمع و تحصن نرفته باشم تا به حال ، یا پشت میله های دانشگاه تهران ساعت ها فریاد اعتراض نکشیده باشم، اما این بار فرق میکند... آن زمان ها اگر شعار داده بودم راستش خودم هم نمیدانستم از چیست و برای چیست. بیشتر به هیجانی آنی می مانست... این چند روز اما هر فریادی را از تمام وجود کشیدم و یا هرقدمی را  که با سکوت برداشتم، میدانستم از چیست،

 از رنج عظیمی که امروز قلب من و هم وطنان آگاهم را سخت به درد آورده، از اینکه به چشم خودم دیدم چطور بازیچه شدیم و چطور در قرن بیست و یکم که مردم سالاری و حق تعیین سرنوشت ارزش های بدیهی و حقوق اولیه انسان هاست ، دیکتاتوری و زور برای ما تعیین تکلیف کرد ، از اینکه دروغ بر صداقت ما چیره شد

و برای اینکه این فریاد اعتراض نخراشیده ام امروز تنها دستاویزم برای احقاق حقی است که از من دزدیده شده، و تنها  کاری که میتواند دردها را برای لحظاتی هم از وجودم بیرون بریزد...و تنها ریسمانی که برای اتحاد ما باقی مانده

من غمگینم از اینکه در عصر ارتباطات ، استفاده آزاد و آسان از اینترنت یا پیام کوتاه یا تماشای کانال تلویزیونی مورد علاقه ام  و دسترسی به اخباری بدون سانسور،به رویایی شبیه شده ...

رمق هیچ کاری نیست... بین مردم که میروم تنها تشنج است و عصبانیتی فروخورده. تنها که هستم بانگ چرا؟چرا؟ چراهایی بی جواب ذهنم را آرام نمیگذارد

من میترسم از زندگی در کشوری که با پوزخند! و دروغ و چماق دارند بهمان حالی میکنند که رویای انتخاباتی آزاد را به گور ببرید... اگر یک بار توانستیم باز هم میتوانیم!

و وحشت میکنم که چه آسان هم سن و سال هایم کتک میخورند و کشته میشوند به دست آدم هایی که از انسانیت بویی نبرده اند و تنها عناصر وجودیشان عقده و جهالت و وحشی گری است ، تنها به این جرم که حقشان را خواسته اند و صبرشان لبریز شده

وحشت میکنم وقتی میبینم از همان جایی که رگبار بسته شد و 7 نفر بیگناه را کشتند، من هم عبور کردم، با همان حال و هوای همان 7 تا دوستم، اما تنها یک ساعت زودتر!

من اشکم سرازیر میشود که این روزها همه شده اند دوست و همراه و همدل

 من غمگینم و دلتنگ

اما امیدوار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:3  توسط نارسیس  | 

خیلی اعصابم خورده

هر کی از راه میرسه هر جوری دلش میخواد با من رفتار میکنه...

 و من هم برای اینکه دختر خوب و نایسی باشم و مردم نگن وا این چه دختر بدیه...

 برای اینکه کسی از دستم ناراحت نشه...

 برای اینکه دعوا نشه یا قهر و بگومگو نشه

هرنوع تحقیر

بی احترامی

 یا حرف زوری رو تحمل میکنم

ناراحت میشم، اما سکوت میکنم

و بعدش : من می مونم و هزار حرف نگفته، هزار کار نکرده، هزار انتخاب از دست داده

که همه رو فروختم به یک چیز: رضایت دیگران

دیگرانی که حداقل تو اون لحظه رضایت من  یا موجودیت من ذره ای براشون ارزش نداشته

و فقط خودشون رو دیدن و بس

حالا من رو چه حسابی میام خودمو کنار میزارم و اون آدم رو ترجیح میدم

آخه اگه اینکارو که میکردی بعدش راضی و سرحال بودی خوب بود

اما وقتی داغون میشی و عذاب میکشی...

من نمیدونم چرا اینکارو میکنی؟

پیغمبر نیستی که میخوای همیشه نیک و آراسته باشی

آدمی!

آهان یه قلاب دیگه که تورو گیر میندازه میدونی چیه؟

این جایگاه عشق!!!!

ولی حالا بهت بگم که والا این کار تو پر رو کردن اون آدمه و تشویق به ادامه راه غلطش

والا اگه یه جایی وایسادی که عاشق باشی ... عاشق انسانیت و انسان ها

باید جلوی ظلم وایسی

باید  قاطعانه برخورد کنی

 باشه! با عشق برخورد کن نه با تنفر... با ادب برخورد کن و با احترام .

میدونم نمیخوای توام بشی جفت اون!

اما برخورد کن... محکم وایسا

و از عزت نفس و شخصیت خودت حداقل! به عنوان یک انسان دفاع کن

همه ما مربی همدیگه هستیم تو زندگی

یادش نده که خیلی راحت و بی دغدغه همین کارو با بقیه بکنه

نزار این علف هرز تو دنیا پخش بشه

محکم پای همه عواقب ش هم وایسا

شجاع باش

و محکم

 وگرنه.......................... عاشق نیستی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط نارسیس  | 

هرچقدر که واقعی تر نگاه میکنم ، آنوقت توبیشتر شبیه آن سنگی میشوی که لبه پرتگاه تنهایی ، دستاویزی برای نجات من از سقوط است... آنوقت من بیشتر شبیه آن  آدمی میشوم که میداند آخر سر هم سقوط میکند اما باز هم چنگ میزند ،به امید معجزه ای...ومیداند که اگر رها کند و بپرد آن پایین توی دل تنهایی، آنجا حتما آب هست، صدای گنجشک و پرنده هست و دشت هست، دشت های فراخ و راه های بسیار، اما از ترس وعادت  و پافشاری و حماقت معجونی ساخته و نوشیده که رمق از تمام جانش رفته و جمع شده در دستانش تا چنگ بزند... کمی دیگر هم تقلا کن، آخر سر از دستانت هم بیرون میرود، میدانم. و آن روز،روز رهایی و سبکبالی توست، میدانم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:47  توسط نارسیس  | 

خیلی زور داره والا! برای اینکه عقیده مخالفش رو گذاشتن که ابراز کنه،( کاری که اگه در مورد خودش و ... کسی انجام بخواد بده ، یک درصد هم حق نداره و با هزار ابزار شیطانی یا جلوشو میگیرن یا بعدن بهش نشون میدن دنیا دست کیه) باید کلاشو بندازه هوا و خجالت بکشه نه که .... خیلی زور داره والا!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:18  توسط نارسیس  | 

دیشب تا صبح خواب میدیم که توی یک جایی مثل پناهگاه یا اردوگاه برای بچه ها هستم و جنگ و بمباران شدیدی در جریانه ، انگار یه جور نسل کشی بود ... خیلی پراسترس بود و وحشتناک، من و یه عده دیگه به نگهداری و زنده موندن بچه ها کمک میکردیم... مثلا موقع بمباران یا اومدن نظامی های دشمن جمعشون میکردیم که همه تو اردوگاه باشن و  من هی میگفتم: این قانون جنگه که به داخل اردوگاه غیرنظامیان، حمله نمیکنند! تا هم حرفم رو گوش کنن و هم آرامش پیدا کنن، اما تو دلم تردید بود که آیا تو این بحبوحه کسی قانون رو رعایت میکنه؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 15:11  توسط نارسیس  | 

هیچ رذالتی، هیچ خواسته ای، هیچ آزی،هیچ شهوتی و هیچ مسمومیتی، بدتر از مزاج ناسازگار نیست.

در تلخ کردن زندگی،

در نابودی جامعه،

در گسیختن رابطه های بسیار،

در ویرانی خانه ها،

در لرزاندن بنیان مردان و زنان،

در بردن تمام برکت جوانی،

در نیروی شگرف برای گستراندن فقر،

ناسازگاری بی رقیب است!

و عناصر سازنده ناسازگاری و پیش داوری:

حسادت،خشم،غرور، شقاوت، قطعیت به اینکه خودش همواره رفتار درستی داشته است                      قطعیت، رنجش و فقدان نیک خواهی.

پائولو کوئلیو(عطیه برتر)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 6:45  توسط نارسیس  | 

"هیچ کس در این دنیا ، چون در بطن موقعیت خاص انسانی دیگر قرار ندارد- نمی تواند احساس صحیح و درستی در مورد بدی یا خوبی مسئله ای داشته باشد، حال خواه این مسئله به خوشبختی و بدبختی، به عشق و یا به افت هنری ارتباط داشته باشد. واقعیت این امر این است که هر فردی همواره به نوعی خارج از وضعیت و شرایط انسانی دیگر قرار دارد"

از کتاب:عقاید یک دلقک(هاینریش بل)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 15:16  توسط نارسیس  | 

 

کلا همه آدمیزادگان، عین همن، از لحاظ یه جاشون لنگیدن...

 برگرفته از وبلاگ الیزه!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 1:15  توسط نارسیس  |