این روزها هوای هیچ عشقی در سر ندارم! نمیدونم خوبه یا بد! اینکه به هیچکس فکر نکنی و کسی رو نداشته باشی که دلت براش تنگ بشه.فقط میدونم که راضی هستم و در حال شناختن و خونه تکونی خودم و برنامه ریزی برای پیشرفت و جبران کم کاری های قبلی...
این روزها دارم برمیگردم پیش خدا.بعد از یک دوره دور شدن از خدا مثل بارهای قبل دیدم که بدون بودن با اون و حرف زدن و توکل بهش هیچی نیستم و خیلی زود کم میارم و برمیگردم پیشش خدایا کمکم کن دیگه باهات قهر نکنم و به خودم بدی نکنم.خدایا کمکم کن هرلحضه طوری عمل کنم که درسته و تو ازم راضی باشی.اطاعتت کنم و انسان باشم ...
این روزها دارم یاد میگیرم که زندگی رو دوست داشته باشم.میخوام کارهای تازه شروع کنم مثلا یاد گرفتن یه زبان جدید چون انگار با هر کار جدید دریچه دیگه ای از زندگی بروم باز میشه .انگار یکم فهمیدم که عمر نوح ندارم و فرصت خیلی کمه و پایان مشخص نیست شاید فردا شاید....... هر وقت که اون بخواد پس فرصتی برای غم و اندوه نیست تنها فرصت زندگی کردن و زنده دل بودن هست.زندگیمون دست گرمی نیست.همین یک باره!
