یا در بهترین حالت خودم را زشت نمیدانستم...
چون فلانی خیلی زیباست، من کجا و...!!!!
یا چون، کم پیش آمده که من را زیبا بخوانند یا بدانند!
سال ها نآگاهانه تن به اندیشه ای دادم
که امروز فهمیدم دروغی بیش نبوده
امروز که به چین و چروک های صورت زنی در صفحه تلویزیون نگاه میکردم
و ناگهان با خود گفتم :یعنی روزی زیبایی صورت من هم اینگونه رو به زوال میرود؟!!!!
مدت ها دسترسی به اینترنت در منزل برام ممکن نبود... گویا مودم کامپیوترم خرابه! الان هم در سایت دانشکده هستم! نمیخواستم دنبال تعمیر کامپیوتر برم... به چند دلیل... یکی اینکه عادت به وبلاگ خوانی و پای اینترنت بودن که داشت نوعی اعتیاد بد میشد رو از بین ببرم... یکی هم اینکه در این مدت در محیطی بودم که خیلی به من کمک کرد تا بزرگ بشم... به خودم نگاه کنم و کمبودهام رو ببینم... در دنیای واقعی... بین آدم ها!!! نه در توهم و خیال! خلاصه اینکه کلی مشغول این جریان بودم و الان خیلی خوبم... دلم میخواست دوباره که اینجا مینویسم با نگاهی متفاوت و جایگاهی نو باشه...
تا نوشتنی دوباره،البته خیلی زود! بدرود
