تبليغاتX
گفتگوهای تنهایی من - من دیگه دختر نایسی نیستم!!!!!!!!!!

گفتگوهای تنهایی من

خیلی اعصابم خورده

هر کی از راه میرسه هر جوری دلش میخواد با من رفتار میکنه...

 و من هم برای اینکه دختر خوب و نایسی باشم و مردم نگن وا این چه دختر بدیه...

 برای اینکه کسی از دستم ناراحت نشه...

 برای اینکه دعوا نشه یا قهر و بگومگو نشه

هرنوع تحقیر

بی احترامی

 یا حرف زوری رو تحمل میکنم

ناراحت میشم، اما سکوت میکنم

و بعدش : من می مونم و هزار حرف نگفته، هزار کار نکرده، هزار انتخاب از دست داده

که همه رو فروختم به یک چیز: رضایت دیگران

دیگرانی که حداقل تو اون لحظه رضایت من  یا موجودیت من ذره ای براشون ارزش نداشته

و فقط خودشون رو دیدن و بس

حالا من رو چه حسابی میام خودمو کنار میزارم و اون آدم رو ترجیح میدم

آخه اگه اینکارو که میکردی بعدش راضی و سرحال بودی خوب بود

اما وقتی داغون میشی و عذاب میکشی...

من نمیدونم چرا اینکارو میکنی؟

پیغمبر نیستی که میخوای همیشه نیک و آراسته باشی

آدمی!

آهان یه قلاب دیگه که تورو گیر میندازه میدونی چیه؟

این جایگاه عشق!!!!

ولی حالا بهت بگم که والا این کار تو پر رو کردن اون آدمه و تشویق به ادامه راه غلطش

والا اگه یه جایی وایسادی که عاشق باشی ... عاشق انسانیت و انسان ها

باید جلوی ظلم وایسی

باید  قاطعانه برخورد کنی

 باشه! با عشق برخورد کن نه با تنفر... با ادب برخورد کن و با احترام .

میدونم نمیخوای توام بشی جفت اون!

اما برخورد کن... محکم وایسا

و از عزت نفس و شخصیت خودت حداقل! به عنوان یک انسان دفاع کن

همه ما مربی همدیگه هستیم تو زندگی

یادش نده که خیلی راحت و بی دغدغه همین کارو با بقیه بکنه

نزار این علف هرز تو دنیا پخش بشه

محکم پای همه عواقب ش هم وایسا

شجاع باش

و محکم

 وگرنه.......................... عاشق نیستی!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط نارسیس  |